بدون یک تحول فکری عمیق در جامعه ایران هیچ تغییر مثبتی رخ نخواهد داد


۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

کروبی: اختیارات ولی فقیه، از خدا هم بیشتر است


image ارش بهمنی

مهدی کروبی، با صدور بیانیه‌ای به مناسبت یک‌سالگی جنبش سبز، با صدور بیانیه‌ای به بررسی حوادث رخ داده در یک سال گذشته پرداخت. کروبی در این بیانیه گفت: «دامنه ولایت فقیه آنقدر توسعه داده شد که بعید می‌دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد».

کروبی که از وی به عنوان یکی از دو رهبر جنبش سبز نام می‌برند، در این نامه نوشته است:« متاسفانه اما عده ای بر اساس تئوری‌ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می‌داند نه ناصب آن، به جای شما تصمیم گرفتند و رای خود را به نام شما خواندند ... دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدند، و هزینه این بدنامی را برای حکومت اسلامی خریدند و شهروندان این مملکت را که از رای شان می‌پرسیدند در خیابان ها به شهادت رساندند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند و زندان‌ها را از فرزندان این نظام و انقلاب پر کردند. آنچه در این یکسال غایب بود حقوق ملت مندرج در فصل سوم قانون اساسی بود و آن‌چه جای آن را گرفته بود پافشاری اصحاب قدرت بود بر به‌کارگیری زبان زور و شکستن تمامی حرمت‌ها.»

کروبی در نامه خود با اشاره برخی رخدادهای روزهای اخیر هم‌چون اخلال در سخنرانی سیدحسن خمینی در روز ۱۴ خرداد، و حمله به منازل آیت‌الله صانعی و آیت‌الله منتظری، و همچنین عملکرد روزنامه کیهان در «ضد ولایت فقیه خواندن همه معترضان» می‌نویسد: «فرد را باید با معیار حق سنجید و نه حق را با معیار فرد... چرا با توسل به ولایت فقیه تیشه به ریشه قانون اساسی و جهوری اسلامی برخاسته از رای مردم زده و اختیار و دامنه ولایت فقیه آنقدر توسعه داده شد که بعید می‌دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد و حتی گمان نمی‌کنم که خدا چنین حقی برای چنین برخوردی با بندگان را برای خودش نیز درنظر گرفته باشد؟ تاریخ شیعه انتقاد از حاکم را نه تنها لازم بلکه واجب شرعی می‌داند: النصیحه لائمه المسلمین.»

کروبی درباره نظراتی که مردم برخلاف نظر آیت‌الله خامنه‌ای دارند، می‌گوید: «رهبری در مورد انتخابات نظر خود را اعلام کردند اما آن‌چنان‌که دیدیم مردم در کمال احترام به ایشان، نظری دیگر داشتند و آن مطالبه رایی بود که به صندوق انداخته بودند. مگر می‌شود با کهریزکی کردن مردم و آباد کردن قبرستان‌ها درک شعور و حق پرسش را از مردم سلب کرد و به بهانه نظر رهبری به مراجع و بیت و یاران امام با توسل به اوباش حمله کرد و اصول قانون اساسی را زیر پای سرکوبگرانه خود له کرد؟ یاران امام و مردم هوشیار هنوز سنت و سیره عملی آن عزیز سفر کرده را فراموش نکرده‌اند. ایشان بارها مطالبی فرمودند و مسئولین بنا به درک و نظر خود به گونه‌ای دیگر عمل کردند و با این حال نه امام ناراحت شدند و نه کسی به آنان اعتراض کرد و نه آن مسئولان که نظری مخالف دیدگاه امام داشتند از حقوق اجتماعی خود مرحوم شدند. آیا اگر اعلم علما و مرجع دینی و ولی فقیه نیز در پایان رمضان، ماه را ندید و بر اساس معیارها به صدور حکم عید فطر نرسید ولی چوپان یا کارگری ساده و بی سواد دربلندای افق کوه های محل زندگی خود ماه را دید و افطار کرد، او ضد ولایت فقیه، مخالف نظام، مشرک، محارب و وابسته به آمریکا و صهیونیسم است؟ گیریم که آقایان متوجه دزدیدن رای مردم نشده‌اند اما مردم این اتفاق را به چشم دیده باشند حال آیا می‌توان آنها را ضد ولایت فقیه و مشرک و محارب خواند؟ به راستی پرسیدن از رای خود چه ربطی به ضدیت با دین و اسلام و ولایت فقیه دارد؟ علاوه بر این در حوزه دین آزادی بخش و جهانی اسلام که مخالف و معاند می‌توانند در حضور امام معصوم به بحث و مناظره و جدل پرداخته و حتی در خصوص انکار خدا هم صحبت کنند چگونه است که عده‌ای، درخواست رسیدگی و احقاق حق را جرم و مخالفت با ولایت فقیه می‌دانند؟»

کروبی همچنین به مقایسه دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای با دوران زمام‌داری آیت‌الله خمینی پرداخته است: «همه به یاد داریم که امام(ره) در واکنش به دیدگاه‌های اختلافی مراجع شایسته دینی و حوزه های علمیّه از جمله در برخورد با دیدگاه‌های فقهی و اجتماعی و حتی سیاسی مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی چگونه عمل می‌کردند تا آنجا که اعلام عید فطر برای مسلمین را با تشخیص و اعلام آن به نقل از ایشان در رسانه‌ها به رسمیت می‌شناختند. ما به یاد داریم که عده‌ای یک نوار ضبط شده در حدود یک ربع ساعت از سخنان آیت الله العظمی گلپایگانی در رابطه با ولایت فقیه را که در نقطه مقابل دیدگاه امام قرار داشت برای امام آوردند و امام اما دستور دادند که مشروح سخنان ایشان دو بار از رادیو سراسری پخش شود. همه به یاد داریم که رهبری فعلی در دوره اول ریاست جمهوریشان در خصوص معرفی نخست وزیر نظری غیر از نظر امام و مجلس داشتند و چقدر زیبا بود که ایشان بر تصمیم خود که مخالف نظر امام و ولی فقیه وقت نیز بود پای می‌فشردند اما پاسخ این مخالفت با نظر رهبری و ولایت فقیه، چنان نبود که برخی امروز در نظر دارند. به یاد داریم که حتی در سال ۶۴ که جناب اقای موسوی برای دور دوم به عنوان نخست وزیرانتخاب شدند و در جریان معروف ۹۹ نفر نماینده‌ای که به آقای میرحسین موسوی رأی مخالف دادند رهبری فعلی که در مقام ریاست جمهوری قرار داشتند نیز موافق با انتخاب ایشان نبودند و فرمودند که آنان ۹۹ نفر نیستند و با احتساب اینجانب ۱۰۰ نفر هستند و در جریان تحلیف در مجلس و در حضور تماشاچیان و خبرنگاران نیز اظهار داشتند که التزام من به سوگند ریاست جمهوری درحالی‌است که تمام ابزار اجرائی آن در اختیار من نیست و با این بیان ادامه نا رضایتی خود نسبت به دیدگاه امام را اعلام کردند اما هیچگاه برای ایشان یا آن نمایندگان کمترین تعرض یا مزاحمت یا بی‌حرمتی پیش نیامد و ایشان هدف تیرهای تهمت قرار نگرفتند و هیچ یک از آن نمایندگان نیز بازداشت یا محکوم به ضدیت با نظام و ولایت فقیه نشدند. همه به یاد داریم که یکی از نمایندگان دور دوم مجلس در جریان یک نطق پیش از دستور در برابر معترضین که محتوای نطق او را خلاف دیدگاه امام می‌خواندند با صدای بلندی پاسخ داد که «اگر این طور باشد بهتر است حضرت امام ۲۷۰ پوزه بند برای مجلس بفرستند.» آن فرد اما به رغم بیان این موضوع هیچ وقت از طرف امام و بیت ایشان مورد غضب قرار نگرفت و مایه رنج و دردسر او فراهم نشد و مورد اذیت و آزار و شکنجه و بازداشت قرار نگرفت و حتی بعد از آن نطق در مناصب عالی نظام از جمله در سمت عضو حقوقدان شورای نگهبان و معاونت قوه قضائیه نیز انجام وظیفه کرد و مورد توجه مسئولان بالای نظام نیز قرار داشت و به یاد دارم باری که ایشان به ملاقات امام رفته بودند نیز درحالیکه در آن زمان معمول نبود خبر دیدار یک نماینده با امام را از رادیو پخش کنند، خبر آن دیدار از رادیو نیز پخش شد. حال آن ولایت فقیهی که بر اساس آموزه های علمی و عملی بنیانگذار جمهوری اسلامی می توان تصویر کرد را مقایسه کنید با تصویری که امروز از ولایت فقیه ارائه می شود و در سایه دفاع از آن عمل می‌شود. خدا می‌داند این خیانت که عده‌ای به ولایت فقیه و دین مردم روا داشتند چه آسیب‌هایی به کشور، مردم و باورهای معنوی آنها وارد کرده است.»

دبیرکل حزب اعتمادملی، در نامه خود، ضمن اعتقاد به روشی که در یک سال گذشته برگزیده است، گفت: « یک بار دیگر با صراحت و صداقت اعلام می‌کنم که بر سر پیمان خویش با شما تا پایان این راه ایستاده‌ام ... اگر اقناع مردم با این حجم از تبلیغات و در چنین باتلاقی از دروغ و تهمت ممکن بود، نباید احتیاجی به سرکوب می‌بود و بدون هراس و توسل به قوای مسلح، مجوز راهپیمایی سکوت به معترضین داده می‌شد. اما مخالفان رای مردم حتی حاضر نشدند سهم ناچیزی از امکانات و ابزار رسانه‌ای و تبلیغاتی شان را برای توضیح و پاسخگویی یا اعلام مواضع به معترضین واگذار کنند تا به بیان دیدگاه خود و دفاع از تهمت های ناروای وارده بپردازند. آقایان منطق را در گلوله دیدند و به سوی مردم پرتاب کردند. طرفه آنکه آقایان به جای مدیریت کشور و شنیدن صدای مردم، در این ام القرای اسلام، شعار مدیریت جهان و برنامه ریزی برای جهانیان داده می‌شود. از مردم و سایه خود می‌هراسند و به جای توسعه و آبادانی کشور، سرکوب و گسترش زندان‌ها و کهریزک‌ها، را در برنامه خود قرار داده‌اند و سودای مدیریت جهان را نیز در سر می‌پرورانند.»