

تنها با اگاه سازی توده مردم به دموکراسی دست پیدا خواهیم کرد.هر فرد یک رسانه. محتوای وبلاگ : سیاسی اجتماعی، هنر و طنز . ورود بسیجی ،،ساندیسی و راسو به این صفحه حرام است !
خبرگزاری هرانا - "محمد مختاری"، یکی از مجروحین اعتراضات مردمی روز ۲۵ بهمن ماه در تهران است که گفته می شود بر اثر شدت جراحات وارده ظهر امروز سه شنبه، در بیمارستان فوت کرده است.
بنا به اطلاع گزارشگران ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمد مختاری، فرزند اسماعیل و ۲۲ ساله، بر اثر شلیک مستقیم گلوله نیروهای امنیتی از سوی ناحیه "کتف" مضروب شده بود.
وی در خیابان رودکی(پنجاه متر مانده به خیابان توحید) و به ضرب گلولهٔ مستقیم ماموران موتور سوار نیروی انتظامی و به وسیلهٔ کلت کمری مجروح شد و حاضران در صحنه شدت جراحات وی را در حد مرگ نمی دانستند چرا که وی تا مدتی با پای خودش نیز حرکت می نموده است.
به نظر می رسد وی به علت عدم رسیدگی به موقع پزشکی جان باخته باشد چرا که براثر شلیک گلوله به کتفش خون زیادی از بدن وی خارج شده بود تاجایی که شاهدان عینی تمامی لباس های وی را غرق در خون توصیف نموده اند.
خبرگزاری فارس در این زمینه نوشته است که "عوامل فتنهگر و گروهک مزدور و تروریستی منافقین (سازمان مجاهدین خلق) روز گذشته تنی چند از هموطنانمان را با تیر مستقیم مورد هدف قرار دادند که ۲ تن از این هموطنانمان به شهادت رسیده و باقی به شدت زخمی شدند."
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران روز گذشته از وقوع یک درگیری در حوالی خیابان رودکی- توحید و کشته شدن یک تن و مجروحیت سه نفر خبر داده بود؛ "محمد مختاری" یکی از مجروح شدگان این حادثه است که در بیمارستان فوت کرده است.
پیشتر نام و هویت صانع ژاله، دانشجوی رشته نمایش دانشگاه هنر تهران که در تقاطع خیابان جمال زاده- انقلاب به ضرب گلوله کشته شده بود، نیز اعلام شد.
رسانه های دولتی با انتشار یک کارت بسیج مدعی شده اند که وی از اعضای با سابقهٔ بسیج و حافظ کل قرآن است.
خبرگزاری فارس به نقل از پدر صانع ژاله نوشت: "قاتلان از خدا بی خبر پسرم را نمی بخشم چرا كه آنها نگذاشتند ميوه زندگیام ثمر دهد."
هم چنین گفته میشود بسیج دانشجویی دانشگاه تهران قرار است صبح فردا برای وی مراسم تشییع جنازه برگزار کنند که این اقدام اعتراض دانشجویان دانشگاه هنر را برانگیخت و ایشان ظهر امروز، سه شنبه تجمعی اعتراضی برگزار کردند.
این در حالیست که وبسایت سحام نیوز عکسی از آقای ژاله در کنار آیت الله منتظری منتشر نموده است.
نفر اول از سمت چپ صانع ژاله است.
در همین راستا دانشجو نیوز نیز عکسهایی متفاوت از این دانشجوی کرد منتشر کرده است.
احمد رضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی نیز که مدعی شده است تیراندازیهای صورت گرفته در جریان اعتراضات ۲۵ بهمن ماه از سوی اعضای سازمان مجاهدین خلق است، در مصاحبهای اعلام کرده که ۹ نفر از نیروهای امنیتی و تعدادی از مردم در این تیراندازیها مجروح شدند.
شایان ذکر است که در حال حاضر از هویت سایر زخمی شدگان و دستکم یک کشته ی دیگر اطلاعی در دست نمی باشد.
داشتم فکر میکردم که چقدر ما ایرانیها مردم بزرگی هستیم که همکار انگلیسی من در سر کار اخبار ایران را دنبال میکنه و از من در مورد ۲۵ بهمن سوال میکنه که میگه که دوشنبه در ایران روز بزرگی است و شاید شما هم مثل مصر پیروز شوید.
در این فکر خوب و تعریف این ماجرا به یک دوست خوب بودم که صفحه بی بی سی را باز کردم و دیدم که بیانیه جبهه مشارکت را انتشار داده است
برایم سوالی مطرح است که تا چه اندازه باید ما از دست دشمنان مردم عذاب بکشیم و چقدر باید از دست این سوپاپهای اطمینان رژیم ضربه بخوریم؟
هر موقع که بوی الرحمن رژیم میآید اول جنتی و خامنه ای تهدید میکنند و بعدش دارو دسته خاتمی و مهاجرانی و رفسنجانی با دست پس میزنند و پا پیش میکشند!!
اینکه اگر جمهوری اسلامی سرنگون بشه خاتمی و دارو دسته وی باید برن همون کشوری پناهنده شدن که خامنهای پناهنده شده است شکی نیست و باید از برقراری رژیم و فقط تغییر قدرت حمایت کند
البته شما جناب خاتمی (برادر رئیس جمهور قبلی وسو پاپ اطمینان رژیم برای ۸ سال ) باید از رژیم دفاع کنید که با نوه بنیانگذارش ازدواج کردهاید که بزرگترین دیکتاتور اسلامی ۱۰۰ سال اخیر بوده است و همانطور که اسم حزب تان معلوم است مشارکت دارید در ایران اسلامی!
ولی همانطور که اینها حق دارند که هر چه خواستند بگویند من هم چون وقتمان تا ۲۵ بهمن کم است خیلی مختصر میگم که جناب محمد رضا خاتمی و بقیه اعضای احزاب در پیتی مثل جبهه مشارکت ، لطفا به جای مردم تصمیم نگیرید و از جانب جنبش سبز بیانیه صادر نکنید: ( جبهه مشارکت: جنبش سبز به دنبال سقوط نظام نیست ) و لطفا در این ایام که فقط مربوط به مردم ایران است و چاپلوسانی مثل شما که مدام برای کسب قدرت از دل صاف مردم ایران سو استفاده کردهاید و در محترمانه شکل فقط باید بگم لطفا شما هم مثل خامنهای [...] شید فعلا .
از همان روز که رهبر جمهوری اسلامی در خطبههای عربی و فارسی نماز جمعه تهران سعی کرد هویت جنبشهای خاورمیانه را "انقلاب اسلامی" تعریف کند و جوهر قیام علیه دیکتاتور را در آنها کمرنگ نشان دهد میشد حدس زد که آقا ترسیده است مبادا موج تونس و مصر به ایران برسد؛ اما شواهد بیشتری نیاز بود تا این حدس به اطمینان تبدیل شود.
بسیار زودتر از تصور، نخستین شاهد از راه رسید؛
او در خطبه عربی، با استناد به قرآن کریم (سوره انفال)، خطاب به مصریها گفته بود:
"العدو یسوق إلیكم قواه الأمنیة المجهزة كي یبعث الرعب و الفوضى بین الناس. لا تهابوهم.. أنتم أقوى من هؤلاء المأجورین. أنتم الآن في مرحلة تشبه المرحلة التي خاطب فیها الله سبحانه رسوله حیث قال: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ». أنتم تستطیعون بالاتكال على الله و الاعتماد على الشباب الغیور أن تتفوقوا على كل عبث و فوضى و إرهاب"
ترجمه:
"دشمن بسوی شما نیروهای امنیتی مجهز میفرستد که ترس و هرج و مرج بین مردم برانگیزاند. از آنها نهراسید. شما از این مزدوران قویترید. شما اکنون در مرحلهای هستید شبیه آن مرحله که خداوند در آن خطاب به پیامبر گفت: "ای پیامبر! مومنین را به مبارزه تشویق کن! اگر از شما بیست تن پا برجا باشید بر دویست تن آنها چیره میشوید". شما به پشتوانه کمک الهی و اعتماد به جوانان غیور میتوانید بر هر بیهوده و هرج و مرج و تروری پیروز شوید".
راستی اگر ایرانیان، مخاطب این سخنان باشند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
"وبسایت اطلاعرسانی مقام معظم رهبری" دریافت که مخاطب این سخنان فقط مصریها هستند و اگر در ایران، دقیق ترجمه شود مردم ایران هم میتوانند آن را جدی بگیرند و "بیست تن آنها در برابر دویست نیروی امنیتی مجهز" خواهند ایستاد! در نتیجه این بخش از خطبه رهبری را با احتیاط ترجمه و به نوعی تحریف کرد و نوشت:
"دشمن شما با تجهیز مزدوران امنیتی خود، آنها را به مقابله با شما گسیل میكند تا با ناامنی و هرج و مرج مردم را به ستوه بیاورند. از آنها نهراسید. شما از مزدوران قویترید. شما اكنون در مرحلهای قرار دارید كه خداوند در آن مرحله به پیامبر و یارانش فرمود: (متن آیه بدون ترجمه) شما میتوانید با اتكال به خدا و اعتماد به جوانان پرانگیزهی خود بر هر ناامنی و هرج و مرجی فائق آئید".
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10955
تا سرانجام مبارک رفت!
خبرگزاری فارس وابسته به بخش رسانهای سپاه پاسداران، سخنان جمیل ابوبکر سخنگوی اخوان المسلمین اردن را منتشر کرد که گفت:
"نتمنى أن تكون درساً لكل الانظمة المستبدة لكي تعرف مصيرها، إذا ما أصرت على طريق الدكتاتورية والاستبداد"
ترجمه:
"آرزو میکنیم سقوط مبارک، درس عبرتی برای همه نظامهای استبدادی باشد که سرنوشتشان این است اگر بر خودکامگی و استبداد اصرار و پافشاری کنند".
اما خبرگزاری فارس هم زیرکانه دریافت که نباید این قاعده کلی را منتشر کند و ترجیح داد به جای جملهی "همه نظامهای استبدادی"، "بسیاری از رژیمهای عربی" را جایگزین کند مبادا کسی بیندیشد که ایران هم مخاطب این هشدار است.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8911221196
اگر نبود این نشانههای ناشیانه، موج تازهی بازداشتها و تهدیدها و اختلال در رسانهها کافی بود تا گواهی بر وحشت و اضطراب "حکومت ولایی" باشد.
چشمهای ندا باز ماند تا باب رحمت خدا تا ابد بر این حکومت بسته شود و این تازه، آغاز این تاوان است.
به گردانندگان بی بی سی فارسی
همینطور که همه شاهد بودیم از ابتدای شروع جنبش راهپیمایی برای ۲۵ خردا بخش فارسی بی بی سی
با پوشش ندادن خبرهای مربوط به راهپیمایی ۲۵ بهمن به وظیفه اش بعنوان یک رسانه پارسی زبان در یک کشور ازاد عمل نکرد و نشان دادید سعی در کمرنگ جلوه دادن قضیه رو هم دارید که بینهایت باعث تاسف است اما بدونید نسل ما نسل انقلابیون سال ۵۷ نیست که انتظار و چشم داشت به اطلاع رسانی شما یا صدای امریکا برای تحقق دموکراسی در ایران را داشته باشه ، امروز ما در ایران با یک اینترنت کم سرعت و یک موبایل و تمام فشارهای دولت ذحاک خامنه ای با هزینه های زندان، تجاوز، قتل و حداقل امکانات دسترس از لحاظ رسانه ای سعی در روشن نگاه داشتن چراغ سبز دموکراسی خواهی ایران و ازاد کردن ایران از چنگال کثیف ترین دیکتاتوری قرن را داریم .فرق ما با شما در وطن پرستی است.پاینده باد ایران درود بر ایرانی با شرف در هر کجای دنیا.
دیکتاتورها از تحریم و جنگ با دول همسایه هراسی ندارند ولی به شدت از تجمعات اعتراضی مردم کشور خودشان در هراس هستند . فراخوانی برای تجمعات همیشه در دل حاکمیت ترس ایجاد میکند. هرچند احتمال دادن مجوز برای تجمع ۲۵ بهمن بعید است ولی بسیاری کاربران اینترنتی از فراخوان برپایی راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن با مجوز یا بی مجوز دادهاند و اطلاعرسانی را به خارج از اینترنت کشیده شده است و اسکناس نویسی و شعار نویسی برای حضور در ۲۵ بهمن در سطح شهر تهران به چشم میخورد.

در چند روز گذشته، چند بار یادداشت نوشتهام و پاک کردهام. یاد روزهایی بهخیر که کاغذ را پاره میکردیم، لااقل میتوانستی جر خوردن کاغذ را لمس کنی و بشنوی! در باره علیرضا پهلوی نوشتم، اما پاکش کردم. حس کردم به اندازه کافی نوشتههای ریاکارانه در باره خودکشی شاهزاده نوشته شده و نیازی به اضافه شدن یکی دیگر نیست. شنیدم حجتالاسلام [...] جاهایی در باره من چیزی گفته که نگران افزایش قند خونش شدم چون حس کردم شکر زیاد خوردن در سنین میانسالی به ضرر سلامت جسمی است. نوشتم اما پاکش کردم. اما امشب اشکم درآمد. تصمیم گرفتم خودم را سانسور نکنم... امشب در شهر «توسان» ایالت اریزونا، هزاران نفر جمع شده بودند تا بزرگداشت کشتههای واقعه روز شنبه را برگزار کنند. وقتی دختر در باره دختر ۹ سالهای که روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بهدنیا آمد و همین شنبه در اثر تیراندازی جان داد حرف میزدند، نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم. وقتی مقامهای دولتی و محلی دانشگاه اریزونا پشت تریبون میرفتند و زندگی را پاس میداشتند...وقتی رئیس جمهوری آمریکا گاهی فراتر از یک بازی سیاسی، جان با ارزش مردم را پاس میداشت، وقتی در باره آرزوهای دختر ۹ ساله سخن میگفت...بیشتر گریستم. گمانم نه برای دختر ۹ ساله و چند نفر که کشته شده بودند، که برای دهها هموطنی که همین چند روز پیش در سقوط هواپیما جان دادند...دهها نفری که به خاطر هزار و یک دلیل کشته شدند و شاید اگر هواپیمای بهتری سوار بودند، اگر جمهوری اسلامی میتوانست از تحریم صنایع هوایی خارج شود تا شهروندان ایرانی سوار هواپیماهایی سالم شوند نه تابوتهای پرنده...اما بدتر...هزاران نفر در این سالها در سوانح هوایی جان دادهاند...دولتها مسوول بودهاند اما چه اتفاقی افتاده؟ کدام رهبر کشور برای آرام کردن دل شهروندان به مراسم بزرگداشتشان رفته؟
راستی، بعد از سانحه اخیر چه کسانی تسلیت گفتهاند؟ پدران، مادران، فرزندان این آب و خاک به هزار و یک دلیل از جمله سیاستهای جمهوری اسلامی و تمدید تحریمی که شاید همان مسوولان باید جوابگویش باشند، اینک پیش عزیزانشان نیستند.
نمیدانم، واقعا ما چقدر بدبختیم. یک طرف دنیا، رئیس یک دولت میگوید به خاطر آرزوهای یک دختر ۹ ساله که میخواست خدمت اجتماعی را درک کند، باید بهتر باشیم، یک طرف دنیا هموطنانم باید اسیر «بد» و «بدتر» باشند. فکر نکنید من طرفدار اوباما هستم! نه! اما میتوانم بگویم که سخنرانیاش به اندازه کافی برایم تکان دهنده بود. سخنرانیاش طولانی بود، اما از سخنرانیهای خاتمی دهها بار موثرتر بود. مثل خامنهای بیربط نمیگفت. مثل هاشمی دنبال منافع زودگذر نبود. مثل احمدینژاد بدون منطق نبود.
نه، این شاید بهترین سخنرانی اوباما نبود. نه، شاید حتی بهترین سخنرانی ماههای اخیر هم نبود، اما برای تسلی دادن به مردم بود. برای آرامش بخشیدن بود.
اما ببینید وقتی اتفاقی در هر نقطه مملکت ما میافتد، و کم هم نیست و نبوده، زلزله و سیل و سقوط...کجا شنیدهایم که یکی از رهبران با این قدرت و با این تاثیرگذاری حرف بزند تا جامعه را آرامش دهد؟
من دردم میگیرد. ما این همه به خودمان فشار میآوریم که به سیستمی راضی باشیم که شاید یکی کمتر از دیگری «بد» باشد. چرا نمیتوانیم به دنبال «بهترین» باشیم؟ چرا فکرهایمان رو نمیتوانیم روی هم بگذاریم تا بهترین را به روی کرسی بنشانیم؟ چرا نمیتوانیم ...
شاید دلم بخواهد این نوشته را پاک کنم، اما به خودم قول دادهام چنین نکنم...
امشب تحلیلگران آزادانه سخنان رئیس جمهوری آمریکا را نقد کردند. یکی میگفت خوب بوده ولی به یادماندنی نخواهد بود، دیگری میگفت اثرش باید بیشتر میبود و ...اما برای من که از کشوری میآیم که رهبرانم نمیتوانند ملت را تسلی دهند و حالم از برنامههای تلویزیونی که از آنان در سه دهه گذشته دیدهام به هم خورده و میخورد، جالب است ببینم که چقدر میشود در حالی که هزاران هزار آمریکایی برای رئیس کشورشان دست میزنند و با او همدل هستند، از چپ و راست، منتقدین بدون ترس و محافظهکاری حرفشان را میزنند.
حالا بیایید از رهبران و سخنانی که نیمی از آن راست نیست و فقط برای توجیه خود و ضعفهای خود است، انتقاد کنید...
رهبرانی که میخواهند فقط «بدتر» خوانده نشوند، چه میتوانند به جامعه ما بدهند؟
وقتی هاشمی رفسنجانی قبل از انتخابات هیات رئیسه مجلس خبرگان دستمال یزدی بهدست میگیرد تا رهبری را راضی نگه دارد، دلم برای جوانانی میسوزد که دلشان خوش است به او، دلشان خوش است که شاید کاری کند کارستان...
دلم برای مخاطبان رسانههایی میسوزد که سعی کردهاند از هاشمی یک قهرمان بسازند که مقابل اصولگرایان بایستد...
نه، هرکاری میکنم، نمیتوانم احساس بدبختی نکنم.
کی میشود که به جای دعا برای دستیابی به رهبری که «بدتر» نباشد، به دنبال «بهترین»ها برویم؟ آیا واقعا میتوانیم؟

سفارت آمریکا در عراق تاریخ دهم ژانویه ۲۰۱۰ است آمده است :
یکی از کارکنان سفارت در ملاقات با یکی از شیوخ عراق از وی شنیده است که دولت ایران در پی افزایش نفوذ خود در عراق است و این موضوعی بوده که وی در سفرش به ایران با آن مواجهه شده است.این شیخ عراقی سپس در باره سفرش به ایران می گوید که وی دریافته است که بسیاری از سران قبایل عراق بطور مکرر به ایران سفر می کنند.وی دلیل سفرش به تهران را در ملاءعام معاینات پزشکی اعلام کرده بود ولی بطور خصوصی به کارمند سفارت آمریکا گفته است که دلیل اصلی سفر وی به تهران برخورداری از ازدواج های موقت با زنان ایرانی و سایر تفریحات است.
این شیخ همچنین تاکید کرده است که نظیر چنین تسهیلاتی از سوی دولت جمهوری اسلامی در اختیار سایر شیخ های عرب و سران قبایل عراق نیز قرار می گیرد.
براساس این سند سران قبایل و شیخ های عراق بطور دائم بین ایران و عراق در رفت و آمد هستند.
نتیجه : این که میگن اخوند جماعت جا *** هستن دروغ نیست این هم سندش !


مسیح علی نژاد
اینجا بهشت زهراست، قطعه ۳۰۲ و قرار بود امروز یکشنبه، روز تولد یکی از جوانان ایرانی اینجا گرامی داشته شود. تولد امیر ارشد تاجمیر که روز عاشورا همراه با هزاران هم میهن دیگرش به خیابان رفت و دیگر به خانه برنگشت.

به سالگرد عاشورای خونین نزدیک می شویم، روزهایی که مردم در اعتراض به یک انتخابات همچنان از مناسبت های مذهبی و ملی بهره می جستند تا به خیابان بیایند و اعتراض کنند. حالا یک سال می گذرد، هم خیابان امن است و هم رسانه ها کمتر خبری از قربانیان کودتا می گیرند.
رسانه های دنیا پر است از اخبار ویکی لیکس و سایت ها پر است از اخبار شهلا و ناصر و هر از چندگاهی نام تنها چند تن از کشته شدگان انتخابات سال گذشته، تکرار می شود.
بدون هیج مقدمه ای نامه کسی که از او به عنوان «شهروند روزنامه نگار» می شود یاد کرد را در زیر می آورم. شهروندانی که بارها به بهشت زهرا رفته اند و در کنار خانواده ها ایستادند و کار خودشان را کرده اند، عکس و حس و گزارش شان را به دنیا مخابره کرده اند و این تازگی هم ندارد.
همین شهروند روزنامه نگارانی که توانسته اند بیشترین مستندات مربوط به خشونت را در ایران جمع آوری کنند. کسانی که اصول حرفه ای خبررسانی را شاید نمی دانند اما به جای خانه نشینی بارها راهی خیابان و بهشت زهرا شدند و بعد مشاهدات خودشان را بدون آنکه نامی از آنان باشد تا کنون بیش از هزاران بار در رسانه ها خوانده و دیده ایم...اینبار بدون ویرایش بخوانید:
****
سلام
از این شهر سرد ِ مه گرفته سلام
خبر داری که امروز تولد " امیر ارشد تاجمیر " بود ... تولدی که راهی تا سالگرد پریدن اش نداره
امروز تولد امیر بود و از هفته ی پیش براش اطلاع رسانی شده بود ... از سایت ها و فیس بوک گرفته تا خبرنامه های دانشجویی و سایت های سبز ِ دیگه
یک هفته زمان خوبی بود برای گوش به گوش چرخیدن ِ این خبر
یک هفته فرصت خوبی بود تا روی یه برگه ی سبز کوچولو تاریخ و ساعت و شماره ی قطعه و ردیف رو بنویسی و بچسبونی به مانیتور تا برنامه هات رو تنظیم کنی برای رفتن
یک هفته فرصت خوبی بود
قطعه ی 302 ی مظلوم ِ امیر , حساسیت قطعه ی 257 رو برای حکومت نداشت و مسلم بود که فشارها تعدیل می شه
چیزی به 16 آذر نمونده و کسانی که خودشون رو به جد آماده می کنند برای روزی که می دونیم عملا حرکت ِ رو و همه گیری نخواهیم داشت ؛ می تونستند با هم بودن رو محک بزنند
چیزی به سالگرد امیر و شهدای عاشورا نمونده و این می تونست آغازی باشه برای بودن در کنار خانواده های داغداری که تحمل محرم براشون خیلی سخته
می شد اتفاق قشنگی بیافته مسیح ... می شد !ا
اماامروز پر بود از سرما و تنهایی
دوستان ما امروز لینک های تکراری شانزدهم رو بارها توی بالاترین داغ کردند اما گرمای دستانشون رو از خانواده ی تاجمیر دریغ کردند
وقتی راه به این روشنی رو گم می کنیم و براش قدمی بر نمی داریم , چطور می خوایم حصر دانشگاه و خیابون های زیر تیغ رو بشکنیم ؟؟
من تمام راه فکر کردم مسیح ! تمام مسیر ِ رفت به آدم های نشسته و ایستاده ی مترو چشم دوختم و آرزو کردم که کاش همراه باشند ... اما ایستگاه پایانی پر از صندلی های خالی و پیرزن های خسته بود
وقتی تاکسی می گرفتم دختر جوانی غمزده ای نزدیک شد و گفت من هم می رم قطعه ی سیصد و .... به شوق گفتم : دو ؟؟؟ ... آروم گفت : نه ! چهار !ا
وقتی رسیدم جلوی قطعه , دیدن ماشین های ون و موتورهای گشت امیدوارم کرد که " ما هستیم ... بی شمار و بی انتها " ... اما نبودیم !ا
یه جمع کوچیک خانوادگی گوشه ی غریب ِ302 ایستاده بود و مادری مثل روح سرگردان , دستهاش روبه روم گشوده بود و پدری خودش رو روی سنگ سرد پسرش انداخته بود
ما نبودیم مسیح ! درست جایی که باید باشیم ,نبودیم ! درست جایی که باید ثابت کنیم که هستیم , نبودیم !ا
زیر گوش مادر زمزمه کردم که همه همیشه به یادتون هستند و فراموشتون نمی کنند ... سر تکون داد که : می دونم ! می دونم ! ... پدر می لرزه و اشک می ریزه و می گه : ما فقط شماها رو داریم .... اونها فقط ما رو دارن ولی ما کجاییم ؟
تمام مسیرِبرگشت فکر کردم
ما کجاییم ؟
پشت مانیتور ؟ گوشه ی خونه در انتظار یه معجزه ؟ متنظر فتح خیابون ها ؟
...
.......
می دونم که باید درک کرد مردم رو
باید درک کرد که خسته اند , دلزده اند , که توان ندارند , ترسشون از حاکمیتی که ثابت کرده از هیچ چیز ابایی نداره طبیعیه , باید درک کرد که در این وانفسای زندگی و فشار اقتصادی باید فکر گذروندن روزها و شبهای سیاهشون باشند ... باید درک کرد
باید درک کرد اما .... مگه ما غیر از هم کی رو داریم ؟
